دردهایم را که مرور می کنم شبیه تو را پیشتر دیده ام . پس چرا اینبار نیش می زنی اینطور به جانم؟ مگر چه شده که اینبار اینقدر پرزورتر نیش می زنی ؟ پیرتر شده ام حالا ؟ جانم را بی دریغ و بی حفاظ رها کرده بودم و حالا بی دریغ زخم می زنی ؟ رها کن.... رها کن زن .... تمامی درد تو هم ارز یک از هزار مادران داغدیده نیست ! رها کن .... تمامی دردت هم برای نابودی این سرزمین هیچ می شود درست که نگاه کنی ! رها کن...

رها می کنم اما...درد می کشم هنوز....

لینک
شنبه ٢٦ آذر ،۱۳٩٠ - مينا توکلی

       

بیا بی باده جشن بگیریم....

 

لینک
دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳٩٠ - مينا توکلی

       

کاش این ابر سیاه می بارید.....

لینک
شنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٩ - مينا توکلی

       

تمام دنیا را که بگردی

به همان خدای روی شانه هایت قسم

سبز تر از این لحظه

جایی نیست....

لینک
شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۸ - مينا توکلی

       

داریم یه دوره هایی برگزار می کنیم که شاید براتون جالب باشه . ماجرای قصه های ایرانی است و رمز گشایی نمادها و نشانه هاشون و نقد روانشناسه اونها !

خیلی گنده شد نه ؟ ! اما جالبه . این کار رو بعضی قصه های غربی شده اما اینطور مفصل رو قصه های ایرانی نه ! قصه های ما هم عمیق ترند هم پیچیده تر.از اساطیر شروع می کنیم و می رسیم به قصه ها . کمی هم مطالعه تطبیقی داریم وسط همه این ماجراها!

این دوره ها تخصصی ادبیات نیست اشتباه نگیرید ! ما از اینها مثل یه نقشه راهنما استفاده می کنیم برای اینکه بفهمیم خودمون کجای ماجراییم .

من و خانم دکتر نسرین مشفقی کلاسها رو برگزار می کنیم . اگه خواستین یه کم بیشتر راجع به این ماجرا بدونین با این شماره ها تماس بگیرید :

٠٩١٢٣١۴٠٢١ و ٠٩٣۶٨٧٩٧١٩٧

کلاسها از چهارشنبه هفته دیگه شروع می شه !

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۸ - مينا توکلی

       

سیراب نمی شوی وطن من؟

کدام شاخ سبز خواهد رویید از سرخی این خونها که نوشیده ای ؟

زمین ترک خورده ات تاریخ تشنگی ست...

سیراب نمی شوی وطن من ؟

لینک
سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۸ - مينا توکلی

       

صدایت را می شنوم از دورهای دور......

بانوی من

برقصانم

بوی جهان تو را که بگیرم

ذره ای از جهان توام

بانوی من

بانوی هرچه سال و ماه

بانوی برف

باران

موسیقی و رعد

شاه بانوی باغهای پربار هرچه زندگی

دستهای پر گره ات را به نوازش سختت بر من ببار

بانوی زندگی

بانوی مرگ

جهانم را بدران به فریاد رعد بار آورت

برقصانم

تمام کودکی ام را پیشکش می کنم

جهانم را از من بگیر و مرا به من بازگردان

مرا به دور ترین دورهایت ببر

گردن بزن

و داغ خود را بر پیشانی ام بگذار

بانوی من

دستهای کودکی ام را بگیرو برقصان مرا

بگذار پرستار کودکان تو باشم

شاه بانوی هرچه سال و ماه

" بر من ببار

تا که برویم بهاروار"

لینک
شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۸ - مينا توکلی

       

این زن که می بینی آرام و آبی

 یکی ست با هرچه هوا وآفتاب و آب و آیینه

 این زن که می بینی خندان اشک می ریزد

ظریف و آبی و آرام تاب برمی دارد پیکرش با هر چه موسیقی

با نفس هوا و آفتاب و آب و آیینه می چرخد

 جهان به رقصش می پیچد

 و

شکل می گیرد آرام آرام

 ابرها پیکرش را مکیده اند و باران رنگ و بوی تنش را به گلها می دهد

 ...

 ...

جهان بوی تو را می دهد بانو!

لینک
شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٧ - مينا توکلی

       

امیر زاده غمگین ساز می زند

نفس زندگی اش را در نی می دمد

معشوق او که هیچ کجا نبوده است از ازل

گم شده ...

امیر زاده غمگین نی می دمد در این صبح خاکستری ....

حجم نفس اش را به جان این چوب خالی صبور آرام می دمد

و...

غم نامه بیرون می رقصد از لبانش...

 جهان در سوگ شاهدختی که هیچ کجا

هرگز نبوده است از ازل

اشک می ریزد....

لینک
دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧ - مينا توکلی

       

پریشان تو ام و دلهره شبانه ام از ترس جهانی بدون تو...

جهان بدون من بی شک جهان آرامتری است . من و این دلهره هایم و این ضد و نقیض هایم و این آشفتگی تمام نشدنی ام که تمام دنیایم را می لرزاند پشت همین کوهها بمانیم جهان آرامتر می ماند و بنده های خدا بهتر به کارشان می رسند . به زندگی شان بهتر می رسند خبری ازمن که نباشد ....

کجای این راه عجیب و غریب تو را گم کردم ؟ کدام پیچ جاده را دنبال تو نیامدم ؟ کدام پیچ جاده را دنبالم نیامدی ؟  پشت کدام ابر مانده ای که گرمایت نمی رسد به خاک یخ زده ام ؟‌ خورشید کدام خانه ای ؟ کدام سرزمین سبز تو را مسحور خود کرده که  سری هم به این گوشه دنیا نمی زنی؟

نمی دانم کجا تو را جا گذاشته ام یا تو مرا جا گذاشتی که حالا اینجا نشسته ام و بعد اینهمه سال و اینهمه ماجرا و حالا که دیگر نه جوانم و نه زن و نه هیچ چیز دیگر مثل دختر بچه ها غم نامه می نویسم !!

پریشان توام و دلهره شبانه ام از ترس جهانی بدون تو ....

 

لینک
یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٧ - مينا توکلی